از خا طرم گذ شت
که روزی اینچنین
ا ز خاطر زمان گذ ر کردی
و بر گرد ه د ردنا ک زمین آرمیدی؛
تا با گرما ی دستا ن زنی
که ترا خوا ست مادر بنا میش
تب کنی
نمیری
بمانی
تا دریا بی که زند گی همه درد است و تب
و تو تما مش را تا ب می آوری
با هرم همان اولین تب.و بدانی زندگی ، داد و ستد ی ا ست
میا ن د ستا نی
گاه غریب
گاه آشنا
گاه هرزه
گاه عا شق .
باشد تا سهمت از بود نت
تقد س د ستا نی باشد
که د لی را نلرزانده اند .
باشد تا دستا نت
تعریفی را ستین باشند
بر هوای آسما نت
تا خدا یت
شاد باش گوید فرشته شانه ها یت را
در لحظه ی تولد ت .
